عبدالله مستوفى

38

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و سيد را به جهت زيارت نامه خوانى معرفى كرده بود . اين سيد اسمش حاجى سيد عبد المجيد و بقول ميرزا اسمعيل خان ، زيارتنامه خوان از مهاجرين اوليه بوده است . البته توصيهء ايشان پذيرفته و جواب مثبت به سيد داده شد . سيد بلافاصله سوار قاطرش شده به همان پا مراجعت كرد كه فردا صبح در اولين زيارت حاضر كار باشد . اول شب از شريف‌آباد حركت كرديم ، راه بسيار بد و باصطلاح چهارواداران قلب « 1 » بود . اين راه را كه بعد از چند سالى نير الدوله در ايالت خراسان خويش براى درك ثواب از مال خود كالسكه‌رو كرد ، در اين روزها قاطر هم به زحمت از آن ميتوانست بگذرد . نميدانم چه‌وقت شب بود ديدم پاى كجاوه سلام و صلواتى بر پاست ، معلوم شد از بالاى يكى از چند صد تا تپه‌ها و كوههاى عرض راه چراغهاى گنبد حرم حضرت رضا پيدا شده است . الحق چهار وادارها حق داشتند در اين مورد تقاضاى انعام بعنوان گنبدنما داشته باشند . بالاخره پس از يك ماه راه شاهد مقصود از دور چهره نمود ، دامن در كجاوه را بالا زدم « 2 » در تاريكى شب تابش اين ستارگان سرخ رنگ روحانيتى داشت . اين سلام به فاصلهء چهار فرسخ ، خستگى يك ماه بار بستن و بار انداختن را رفع كرد . آفتاب پهن شده بود كه به طرق رسيديم . در آنجا كالسكه و يدك‌هاى وزارتى با ميرزا حسن خان پسر ميرزا اسمعيل خان خواهرزاده‌ام و يكى دو نفر از ميرزاهاى خانوادگى باستقبال آمده بودند . كالسكه را بخانمها تخصيص داده ، همانطور سواره وارد شهر و يكسر بحرم مشرف شديم . حاجى سيد عبد المجيد براى راهنمائى دم كفش‌كن حاضر بود . گريهء شوق من هم مثل همه در كتابها از گريهء شوق داستانهائى خوانده بودم و احيانا بعضىها را هم ديده بودم كه در رسيدن بمطلوب گريه ميكنند ولى براى خودم هيچ اين حالت پيدا نشده بود . بعد از گذشتن از رواقها بدر حرم رسيديم ، حاجى آقاى زيارتنامه خوان اذن دخول خوانده وارد شديم ، زيارت را شروع كرد : اشهد انكّ يا سيدّى تسمع كلامى و تردّ يا مولاى سلامى . در گفتن اينجمله واقعا خود را در محضر آن بزرگوار ديده چنان اشك بصورتم ميدويد كه از اطراف صورتم ميريخت . در چهل روزهء اقامت مشهد البته خيلى به زيارت مشرف شده و حتى سحرها هم باوجود دورى راه خود را بحرم رسانده و شرفياب شده‌ام ولى هيچيك از اين زيارتها روحانيت اين روز را نداشته است . حديث « زروانصرف » واقعا گفتهء امام است الان هم بعد از چهل و هشت

--> ( 1 ) - در معنى حقيقى كلمه ، توصيف « قلب » را فقط به پول ميدهند ولى مجازا قلب را در خيلى از موارد استعمال ميكنند حتى آدم قلب هم ميگويند ؛ راه قلب هم يكى از آنها است . ( 2 ) - براى كجاوه روپوشى ميدوختند و البته طرف در كجاوه اين روپوش بطور پرده بود كه ممكن بود آن را بالا و پائين كرد . در هواى سرد البته دامن كجاوه را مىانداختند كه باد و سرما به داخل نفوذ نكند . در تابستان هم بعضى بودند كه براى جلوگيرى از ورود هواى پر از گردوخاك خارج كه بر اثر حركت قطار مال ايجاد ميشد ، همين كار را ميكردند و من از آن جمله بودم كه هميشه دامن كجاوه را مىانداختم .